|

هرگز تورا فراموش نخواهم كرد حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد... چرا كه تورا دوست دارم
دیوانه وار عاشقت شدم... چرا كه مهربانی را در وجودت دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی... و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
قلب من از عشقت روی گردان نخواهد شد
سوگند كه در وجود تو سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای كنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا كه شب عشق بسیار طولانی است
و در قلبم آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند.
همیشه در قلبم حضور داری...
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است.
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام
همیشه به انتظار آمدنت خواهم ماند
این جا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست!!!
به من نگو كه چگونه بی تو زیستن را تمرین كنم...
مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بكشد؟
مگر می شود هوا را از زندگی من حذف كنی و من زنده بمانم؟!؟
بگو معنی تمرین چیست؟
بریدن از چه چیز را تمرین كنم؟
بریدن از خودم را؟
مگر همیشه به تو نگفتم كه تو پاره ای از تن منی؟
از من نپرس كه اشكهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم!
همه می دانند كه دوری تو روحم را می آزارد...
تو، خود پروانه ها را به من سپردی كه مهمان لحظه های بی كسی ام باشند.
نگاهت را از چشمم بر ندار... مرا از من نگیر
هوای سر د اینجا را دوست ندارم...
مرا عاشقانه در آغوش بگیر كه سرما و تنهایی...
|