بی تو می میرم ز غم، این را نمی دانی چرا؟
با تو می مانم ولی با من نمی مانی چرا؟
همچو صیادی به دنبالم شتابانی ولی...
تا که صیدت می شوم از من گریزانی چرا؟
خوش هما هستی تو چون با من نمی باشی چرا؟
تا که می باشی بگو از من گریزانی چرا؟
با خودم گفتم که بعد از این فراموشت کنم...
تا تو را دیدم به خود گفتم که نادانی چرا؟
این غزل، دوری تو، تنهایی ام، اندوه من...
من که می یابم تو را، من را نمی یابی چرا؟
